تبلیغات
♥...تَــــقاصِـــ با تُو بودَنـــــ ...♥

♥...تَــــقاصِـــ با تُو بودَنـــــ ...♥

اینایی که عید میرن مسافرتای طولانی

هم به خودشون حال میدن هم یه لشکر آدمو از دید و بازدید معاف میکنن

خدا عوضشون بده ،اصن آدم نمیدونه چجوری ازشون تشکر کنه !

           عیدتون پیشاپیش مبااااارک....
نوشته شده در پنجشنبه 28 اسفند 1393 ساعت 02:24 ب.ظ توسط elen نظرات |

 



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 28 اسفند 1393 ساعت 02:23 ب.ظ توسط elen نظرات |

دلم اونی رو میخواد که وقتی میگم میخوام جیغ بزنم نگه هیس زشته! بگه: .. 2 .. 3 ....

اونی که وقتی باهاش میرم دریا بشینم یه گوشه و فقط حرف بزنیم و دریا رو نگاه کنیم ، آب بپاشیم تو صورت هم ..

نترسیم از حرف مردم ، زندگی خودمه دلم میخواد دیوونه باشم ..

کسی که وقتی بارون میزنه باهاش بدون چتر زیر بارون قدم بزنم ، وقتی بارون شدید شه بگه وای چه بارونی بعدم کاپشنشو بگیره بالا سرمونو بدوییم و بگه یکی از یکی دیوونه تر ، بعدش بزنیم زیر خنده و منم عشق کنم از خندیدنش ..

کسی که وقتی میریم مهمونی حواسش بهم باشه ، وقتی مجبورم یه جمع کسل کننده و حرفای خاله زنکشونو تحمل کنم بهم اس بده: قیافشوووو داره زجر میکشه ها ، دیوونه تر کردن این دیوونه رو ، پاشو بریم خونه عزیزم !! ..

خندم بگیره نگاش کنم چشمک بزنه بعدم با هزار بهونه از اون مهمونی خلاص شیم و وقتی اومدیم بیرون باهم بزنیم زیر خنده !! ..

و نصفه های شب خیابونا رو باهم دور بزنیم و به چیزای الکی بخندیم ..

کسی که بی مقدمه ببوســــتم ..

کسی که بی دلیل بپرم بغلــــش ..

کسی که کنارش خود خودم باشم ...


نوشته شده در پنجشنبه 28 اسفند 1393 ساعت 02:21 ب.ظ توسط elen نظرات |

 میخوای بِری؟؟!!

  خُب برووو...

    باوَر کُن نیازی نیست...

      به یادِ کسی کِه نیست...

        اوَلش تَرسناک بَعد دَردناک و بَعد....

          آزاد و شاد فَرامـــوشِت میکُنم....

                           به همیـــــنـــ سادگــــ عشقمــــ


نوشته شده در پنجشنبه 28 اسفند 1393 ساعت 02:19 ب.ظ توسط elen نظرات |

غرورت نمیذاره برگردی؟؟؟.میدونم!


جوابمو نمیدی؟؟؟.میدونم!


سکوت کردی؟؟؟.میدونم!


محلم نمیذاری؟؟؟.میدونم!


دستاتو بم نمیدی؟؟؟.میدونم!


میرسه اونروزی که میخوای برگردی!


تلفن و برمیداری.

زنگ میزنی.

بوق .بوق .بوق .

 

برنمیدارم!

عصبی میشی،فوش میدی

با خودت میگی.

کلاس گذاشتم!


روز دوم

زنگ میزنی .

بوق.بوق.بوق


برنمیدارم!

با خودت میگی
غلط بکنم دیگه بش زنگ بزنم!


روز سوم.

رد میشی از جلوی کوچمون

میبینی حجله ی یه بنده خدایی و زدن سر کوچه !

دلت میسوزه!

میگی بیچاره!جوون بوده میای نزدیک تر میگی چقد قیافش آشنا میزنه!
میای نزدیک تر.

جوان ناکام .؟!ئه!!!!!!

بالاخره برگشتی!؟.

ببخشید!

نمیتونم جلو پات بلند شم!

آخه زیر خاکم!


دیدی آخر خرابت شدم؟

دیدی همه چیزم خاک شد؟.

عشقم!.چه قدخوشگل شدی!

چه مشکی بت میاد!

 

کاش زودترمیمردم!.


ئه!گریه نکن دیگه!

یادته روز رفتنت؟

"گریه میکردم.التماس میکردم..میگفتم نرو.."

روزای بعدش چی؟یادته؟

التماس میکردم برگردی؟

آخه گریه نکن!

 

آخه نمیتونم اشکاتو ببینم!آخه زیرخاکم!

آخه نمیتونم بلند شم!

چی دارم میشنوم!!

التماس میکنی برگردم؟؟؟.عشقم!.آروم باش.

غرورت !نذاشت که زود بیای!


نوشته شده در پنجشنبه 28 اسفند 1393 ساعت 02:18 ب.ظ توسط elen نظرات |

لایق تو کسی نیست جز آن کسی که تو را انتخاب میکند نه امتحان...

تورا بسازد نه بســوزاند...تورا بیاراید نه بــیازارد...تورا بخنداند نه برنجــاند...

ساده بازگرد...امّا هرگــز برنگرد به دنیای کسی که به زخـم زدنت عـادت کرده..

حتی اگر شاهرگ حـیاتت را در دستانش یافتی...

و به یاد داشته باش هیچ کس ارزش شکسته شدن ارزش هایت را ندارد...


نوشته شده در پنجشنبه 28 اسفند 1393 ساعت 02:17 ب.ظ توسط elen نظرات |

چقدر سخته آدم فقط خودش باشه و دنیای خودش...

         چقدر سخته کسی معنی نگاه خستت رو نفهمه...

         چقدر سخته به همه لبخند بزنی و توی دلت یه دنیا غم باشه...

 چقدر سخته دلت گرفته باشه و یه بغض تو گلوت داشته باشی،امّا مجبور باشی بخندی...


نوشته شده در پنجشنبه 28 اسفند 1393 ساعت 02:15 ب.ظ توسط elen نظرات |


Design By : Pichak